هر نسلی در گوشهای از این شبکهها به دنبال بخشی از گذشتهاش میگردد. در میان خستگیهای اقتصادی و سیاسی، تنها مأمن آرامش مردمی خسته، مرور خاطرههاست. این تمایل به گذشته نشانهای عمیقتر دارد: ما به گذشتهای پناه میبریم که از دل اضطراب امروز شکل گرفته است. نوستالژی در جامعه ما صرفاً یک حس شیرین نیست؛ بلکه نوعی مقاومت فرهنگی و واکنشی در برابر ناکامی جمعی است. نوستالژی به معنای «درد بازگشت» است، شوق دیدن دوباره چیزی که از دست رفته و آگاهی از اینکه دیگر قابل بازگشت نیست. وقتی این حس در سطح جمعی گسترش یابد، شکل دفاعی به خود میگیرد. جامعهای که نمیتواند آیندهاش را طراحی کند، خاطره دیروز را مقدس میکند. به همین دلیل، هر چه چشمانداز آینده مبهمتر شود، گذشته شیرینتر جلوه میکند.
نوستالژی در ایران فقط یک حس نیست، بلکه نوعی استراتژی فرهنگی ناخودآگاه است. جامعهای که بارها تغییرات بزرگ را تجربه کرده است، برای حفظ تعادل روانی به خاطره پناه میبرد. این پناه، شکلی از مقاومت است؛ یعنی مردمی که نمیتوانند ساختارها را تغییر دهند، دستکم معناهای درونی را حفظ میکنند. نوستالژی در واقع نوعی عمل فرهنگی اصلاحشده است: ما از تاریخ برای تسکین درد امروز استفاده میکنیم، نه برای فهم آن.
با این حال، نوستالژی میتواند ابزار نوآوری فرهنگی باشد اگر هدفش ساختن آینده باشد، نه گریختن از حال. ما باید خاطره را بخوانیم، نه اینکه بازسازی کنیم. به جای تکرار ظواهر، باید روح آن دوران را بفهمیم. وقتی این روح به امروز منتقل شود، نوستالژی به «پیوست فرهنگی» بدل میشود، نه پناه روانی. در واقع، جامعهای زنده است که نه گذشتهاش را فراموش کند، نه در آن اقامت کند؛ بلکه آن را به پلی برای آزمایش اندیشههای تازه تبدیل نماید.
شاید امروز، در میان این همه «یادش بخیر»ها، وقت آن رسیده که جمله تازهای در فرهنگمان بنویسیم: «یاد آن روزها به خیر، اما آینده را بسازیم.»
منبع … (نام منبع خبر)




نظرات کاربران