پیشتر به طور مختصر به بررسی سابقه و اهداف برنامه ملی هفته کتاب پرداختم و اکنون قصد دارم بر اساس مولفههای اساسی تعریف شده، ارزیابی کنم. شمول حداکثری برنامههای هفته کتاب هنوز به اندازه کافی تحقق نیافته و تبدیل کتابخوانی به یک «مسئله و دغدغه» در سطح عمومی و حتی حاکمیتی مشاهده نمیشود. این برنامه در بخش عمومی و دولتی نیز پایگاه مستحکمی ندارد. آنچه تحت عنوان برنامههای هفته کتاب در سازمانها و نهادهای دولتی و خصوصی مشاهده میشود، چندان گسترده و زیربنایی نیست.
این وضعیت حتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مشهود است؛ به طوری که در معاونتهای مختلف این وزارتخانه، نشانهای از برنامههای کتابمحور در این ایام دیده نمیشود و مدیران و کارشناسان این معاونتها از برگزاری هفته کتاب بیخبرند. با وجود تلاشهای مدیران، هنوز تعداد قابل توجهی از برنامههای اصلی هفته کتاب در معاونت فرهنگی وزارت ارشاد برنامهریزی و اجرا میشود. هدف اصلی باید فرهنگسازی و تشویق به مطالعه باشد، اما هفته کتاب هنوز به عنوان یک رویداد دولتی و وزارت ارشادی شناخته میشود.
این وضعیت میتواند به عدم تمایل مدیران دولتی به تعامل با دیگران و کندی نظام اداری مرتبط باشد. به طور کلی، باوری ریشهدار در نظام اداری وجود دارد که کاری نکردن بهتر از تجربه کار جدید است. هفته کتاب به آیینی تبدیل شده که بیشتر جنبه نمایشی دارد و انتظار تأثیر واقعی از آن نمیرود.
شورای سیاستگذاری که باید برای برنامههای این هفته سیاستگذاری کند، معمولاً به جلسات صوری و فرمایشی محدود میشود. همچنین، جلسات با تشکلها و انجمنهای فرهنگی نیز به بحثهای کلی و مقدماتی محدود میگردد و این نهادها نقش محوری در سیاستگذاری و ارزیابی هفته کتاب ندارند. واگذاری و تعامل با نهادهای مدنی و انجمنهای فرهنگی میتواند هفته کتاب را به یک رویداد مردمی تبدیل کند، اما در عمل، نقش انجمنها و تشکلها در این برنامه بسیار اندک و در حد کارگزاری باقی مانده است.
به طور کلی، میتوان گفت که هفته کتاب در شصت سال گذشته به هدف اصلی خود دست نیافته است.
منبع … (خبرگزاری)




نظرات کاربران